سه شنبه, 03 بهمن 1391 09:10

سه تیر آخر برای انتقام مادر

نویسنده

«کمیسر مولدوان» هم به رحمت ایزدی پیوست. این خبر تلخ را امروز شنیدم؛ در میان انبوهی از اخبار خوب و بد اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و ورزشی و... از اعدام جوانک های زورگیر تهرانی بگیرید تا مرخص شدن دختربچه های صورت سوخته شین آباد و قتل عام مردم بیگناه در سوریه. اما باورتان بشود یا نه، نتوانستم مثل همه آن بقیه، از کنار این یکی هم عبور کنم. آن هم شاید نه به دلیل مرگ یک انسان (که این بار یک بازیگر رومانیایی اساسا کمونیست و از سیاستمداران شهیر سوسیالیست اروپا تا همین چند سال پیش بود) بلکه به دلیل توانایی این خبر کوتاه در پرتاب من به گذشته ای دور که ذهنم را از «امروز» پاک کرد و برای دقایقی چند، خودم، نوجوانی ام و عشقی به نام سینما را مثل روز روشن، در مقابل چشمانم به تصویر کشید...

«تن تن» را که می شناسید؟ منظورم همان خبرنگار جوان کنجکاوی است که به مدد خیال پردازی های معرکه خالقش (هرژه)، نامی در جهان کمیک های مشهور جهان برای خودش دست و پا کرده است و بچه های دیروز و امروز را با ماجراهای خارق العاده اش، سرگرم کرده و می کند. اصلی ترین ویژگی این قهرمان کارتونی، غریزه سیری ناپذیر او در فضولی و آمارگیری بود؛ یا به تعبیر محترمانه ترش، حقیقت جویی و رمزگشایی از معماهای پیچیده! او در این کار خبره بود و با وجود آنکه نه مثل سایر ابرمردهای محبوبمان (سوپرمن، اسپایدرمن و...) به قدرتهای افسانه ای دسترسی داشت (پرواز کند یا کوه را جابجا کند) و نه از ابزارهای پیچیده تکنولوژیکی بهره مند بود (مثل رفیقمان بتمن با آن موتور همه فن حریفش)، با دست خالی و یک مداد و دفترچه ساده، به دل حوادث رخنه می کرد و پنهانی ترین اسرار جنایتکاران را روی دایره می ریخت. اگر هم در محبسی گرفتار می شد، برای همه مان قابل حدس بود که سگ کوچک وفادارش (میلو) از پنجره ای شکسته پائین می پرد و طناب های دست صاحبش را باز می کند؛ به همین راحتی!

«بررسی میزان «وابستگی به اینترنت» در جوانان شهر مشهد و پیامدهای آن بر ارتباط با «همسالان»؛ این موضوعی بود که من برای پایان نامه دوره کارشناسی ارشدم در رشته علوم ارتباطات اجتماعی برگزیده بودم و آنرا با راهنمایی و حمایت های دلسوزانه استاد خوبم (خانم دکتر امیرپور) در روزهای پایانی شهریورماه گذشته، با موفقیت نیز دفاع کردم.

در بخشی از این پایان نامه می بایستی با آزمودن فرضیاتم در میان مخاطبان پژوهش (جوانان شهر مشهد) صحت و سقم آنها را محک می زدم. از اینرو با قرار دادن سه پرسشنامه ای که گویه هایشان من را به سمت هدفی که در ذهن داشتم راهبری می کردند، در سایت شخصی ام و دعوت از کاربران مشهدی برای تکمیل آنها (به روش گلوله برفی)، این فرآیند را به جلو بردم.

در این مسیر 400 جوان مشهدی با لطف و منتی که بر من نهادند، بخشی از وقتشان را به حضور در سایت و پاسخگویی به سوالاتم اختصاص دادند که البته من هم این قول را به آنها دادم تا نتیجه تحقیقاتم را با آنها نیز به اشتراک بگذارم.

مطلبی که پیش رویتان است؛ در اجابت آن قول و البته در ادامه پاسخی خصوصی که برای تک تک آن کاربران ارسال کرده ام و نتیجه تست «یانگ» آنها (شناسایی میزان اعتیاد کاربران به اینترنت) را در اختیارشان قرار داده ام، جهت اطلاع این دوستان عزیز و همچنین عموم پژوهشگران و علاقمندان به مباحث رسانه ای، منتشر می گردد. امید که به کار آید و مقبول نظر افتد.

تابستان امسال و برای محک زدن فرضیات پایان نامه تحصیلاتم، چند پرسش نامه را از طریق اینترنت در اختیار کاربران مشهدی قرار دادم تا اولا میزان اعتیاد آنها به اینترنت را شناسایی و ثانیا تاثیرات احتمالی آن بر رابطه آنها با هم نسلانشان را هم رصد کنم. برای تشخیص میزان اعتیاد مخاطبانم به اینترنت، مجبور بودم در این رابطه به چند منبع مختلف سر بزنم. مطلب حاضر چکیده آن مطالعات و تست استانداردی است که برای سنجش مورد نظرم در نهایت انتخاب کردم.

سه شنبه, 05 ارديبهشت 1391 10:51

سال ۸۹ بر من چه گذشت؟

نویسنده

سال 89 هم گذشت؛ سالی که برایم انباشته بود از اتفاقات ریز و درشت. گوشه‌ای از آنها را در این پست وبلاگ مرور می کنم تا هم به رسم خانه تکانی‌های نوروزی، گرد و غبار از این رسانه‌ شخصی (که مدتهاست آنرا به‌روز نکرده‌ام) برگرفته باشم و هم به اینبهانه، تا حدودی متوجه شده باشم که در این 365 روز پشت سر، که اینقدر پرشتاب آمده‌اند و رفته‌اند، دقیقا بر سر خودم، آدم‌های اطرافم و جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنم، چه آورده‌ام و صدالبته بالعکس؟!!!