این جملات را به دقت بخوانید:
راز مدفون شده خلقت؛ در واقع اين راز هر چه را که آرزو داريد به شما مي دهد: شادي، سلامتي و... شما مي توانيد هر چه که مي خواهيد باشيد يا داشته باشيد يا انجام بدهيد، مهم نيست که آن چقدر بزرگ باشد. مهم نيست که شما در کجاي زمين باشيد، همه ما با يک قانون سروکار داريم و آن قانون جاذبه است. شما چيزي را جذب مي کنيد که بيشتر به آن فکر مي کنيد....
3GB بر روی DVD با کيفيت عالی (دوبله شده) قيمت: 250۰ تومان. ارسال به درب منزل شما...

سه شنبه, 05 ارديبهشت 1391 08:15

در محفل كاپوچينوخوران

نویسنده

 شنيدن صداي گيتار ترك در حين صرف يك كاپوچينوي غليظ، در يكي از باكلاس‌ترين كافي‌شاپهاي شهر، لذت عجيبي دارد. تنها عذابش، همان لبخند ماماني است كه بايد از لب‌هاي سرختان محو نشود و البته آن پيپ خوشبويي كه در دست راستتان طوري گرفته‌ايد كه باد دستگاه تهويه، بويش را به لباسهايتان نزند، تا نكند شب موقع خواب، وقتي‌ مادر مهربانتان بر حسب اتفاق از كنار اتاق خوابتان مي‌گذرد، بوي تنباكوي آن، ۲۸سال «پسر خوبم» بودنتان را بر باد بدهد و از آن ضايع‌تر از اين بسوزيد كه آش نخورده و دهان سوخته، چرا كه نه در عمرتان لب به سيگار زده‌ايد، نه به پيپ و نه حتي، اهل آدامس بوده‌ايد و به عبارت بهتر، اهل هيچ چي،

فكرش را بكنيد اين عكس را كجا پيدا كردم؛ در يكي از وبلاگ هايي كه انباشته از لينك هاي عجيب و غريب است: جديدترين عكس هاي جشن تولد هانيه توسلي، تصويري متفاوت از محمدرضا گلزار و... اشتباه نكنيد! هنوز آنقدر صحنه هنر برايم جذاب هست كه چندان تمايلي به پشت صحنه اش نداشته باشم! مي گشتم دنبال عكسي در گوگل، با كليد واژه «بانوان+فرهنگ» كه برسانم به دست گرافيست، اين عكس باحال جلويم سبز شد و اولين كليك، چشمم را بر روي لينكهاي «قشنگ» ديگر باز كرد! توضيح نوشته شده براي آن چندان كامل نبود،

سه شنبه, 05 ارديبهشت 1391 08:11

چرا از یانگوم بدم می آید؟

نویسنده

بالاخره تمام شد. این چهارمین موج حضور چشم بادامی ها در جعبه جادوی خانه مان بود که خدا را شکر ختم به خیر شد. قبلی ها را که یادتان هست؟ اول با اوشین شروع شد، بعد سر و کله هانیکو پیدا شد و پشت سرش هم لینگ چانگ و رفقایش، به خانه هایمان لشکر کشی کردند! جالب اینجاست زمانی فکر می کردیم غیاب رسانه هایی که مردم بصورت آزاد به آنها دسترسی دارند و در همین حال، حضور مقتدرانه رسانه ملی، ظهور پدیده هایی مثل اوشین و ریوزو (با آن پهنای گسترده ای که در فرهنگ محاوره ای، جک ها، مجلات و حتی ساعات تشکیل میهمانی های خانوادگی بوجود آوردند) موجب می شود، اما اینگونه نبود و در تمام مدت در گمان غلط بسر می بردیم.

سه شنبه, 05 ارديبهشت 1391 08:05

باران آمد

نویسنده

پیامک احسان را که خواندم، با صدای بلند خندیدم. چرا که انگار به جمع ما "پدر شدن" نمی آید! شاید هنوز آنقدر پسرانگی نکرده ایم که عنوان بعدی را به گردن بیاویزیم. به او زنگ زدم. در بیمارستان بود و موقعی که جواب تماسم را می داد، صدایش به وضوح می لرزید. تلفن را که قطع کردم، چند لحظه ای مات شدم؛ طوری که عاطفه هم این موضوع را فهمید. خبر را که گفتم، مثل همیشه به دنبال فراسویش گشت و مجبورم کرد خودم را فاش کنم. از ترس پنهانی برایش گفتم که در این واسطه گری میان عوالم نادید و دنیای پیرامون مان موج می زند.