در آپارتمانی که شش بار در روز، افتخار بالا و پایین رفتن از پله های آن را دارم، برخی از همسایگان نادیدی که تنها صدای جر و بحث ها، فریادهای مادران بر سر بچه های بازیگوش، مهمانی های پر سر و صدای احتمالا دارای حرکات موزون و... آنها پذیرای گوش های آرامش پسند من و همدمم در خانه کوچکمان است، این روزها یک پدیده ویژه کم کم شکل می گیرد و آن کاسته شدن از حجم صدای شبکه های آن ور آبی (زجه های شش و هشت ناخوانندگان بدن ساز و...!) در روزهای زوج هفته و متحدالشکل شدن آواهاست؛ بگونه ای که اگر صدای تلویزیون خانه را هم ببندی، می توانی با کیفیت مناسبی به دیالوگ های سریالی که ظاهرا همه اهالی ساختمان به نظاره اش نشسته اند،

سه شنبه, 05 ارديبهشت 1391 08:25

همین امروز، همین حالا

نویسنده

 از سفر شمالی که تابستان با خانواده رفتم تا امروز، دیگر عکسی یا فیلمی از خودم ندارم. این چند ماه آنقدر سرم گرم به کار بوده که دیگر حتی از ثبت صورتم روی کاغذ عکاسی هم یادم رفته است. امروز که باز در این ساعت از شب، یاد چهره ام افتاده ام، از این صد و بیست روز گذشته هیچ نقشی در آلبوم های خانه پیدا نمی کنم که بتوانم در چشمان آدم مشترک همه آنها، خودم را مرور کنم. آئینه اتاق شکایت می کند که پس در این میان، من چکاره ام... اما او که با مهربانی، هر روز مرا آنگونه نشانم می دهد که دوست دارم آنگونه باشم، نمی داند که چقدر فراموشکار است و اندکی هم دروغگو..

سه شنبه, 05 ارديبهشت 1391 08:22

کاوشی در حواشی قضای حاجت مسعود!

نویسنده

شاید شما هم یکی از کسانی باشید که مجله «همشهری جوان» را به شکل هفتگی تهیه می کنید و از نوع نگاه تحریریه آن به زندگی لذت می برید. نگاهی که «حاشیه» های بعضا مهمتر از متن، خوانندگانشان را بدجوری تحریک می کنند. یکی از جذاب ترین بخش های این رسانه، صفحه ای است که در آن به بهترین و بدترین های عرصه هنر در هفته گذشته جایزه داده می شود. لذت مرور سوتی های آدمهای مشهور و بالعکس یادآوری صحنه هایی که ما نیز از مثلا بازی یک هنرپیشه یا ابتکار فلان هنرمند سر ذوق آمده ایم، پدیده ای است که رسانه هایی همچون همشهری جوان، ایران جوان مرحوم، تماشاگران مرحوم، یک هفتم مرحوم و غیره (مرحوم!) از همان قدیم الایام، آنرا به خوبی شناخته اند و برای درمان این حس ابدی خوانندگانشان، همواره به دنبال امتیاز دادن به حاشیه و متن زندگی و آثار سوپر استارهای جامعه بوده اند.

سه شنبه, 05 ارديبهشت 1391 08:21

تیم برتون در ساختمان جام جم

نویسنده

دیشب دوباره این سیمای ملی، ما را سر سفره شام ناک اوت کرد و لقمه تاس کبابی که به نیش کشیده بودیم در گلویمان ماند. منتظر شروع شدن تصاویر باری به هر جهت چارخونه بودیم تا بی خیال آن، از غذای لذیذ مهمانی خانوادگی لذت ببریم که با دیدن آنچه بر صفحه تلویزیون ظاهر شد، رسما قید غذا خوردن را زدیم!
این اتفاق نادر، نمایش یکی از نخستین فیلم های فیلمسازی بود که حاضریم جانمان را هم برایش بدهیم؛

نسخه اوليه اين مرامنامه را امير قادري نوشته است؛ منتقد مشهوري كه مثل خيلي از ما از نشريه دانشجويي ساده اي به اسم «سينما بهشت» در نيمه اول دهه هفتاد شروع كرد و اكنون يكي از مطرح ترين منتقدين و نويسندگان سينمايي ايران به شمار مي رود. او اين مرامنامه را كه گويي بصورت ويژه براي نسل ما (همان عدد عجيب و غريب ۷۵/۲) نوشته شده، سالها قبل در ابتداي ستون نويسي هاي ثابت و معركه اش در مجله «يك هفتم» (مرحوم!)‌ استفاده مي كرد. دلم مي‌خواهد كمي حوصله به خرج دهيد و همراه من، چند بند از مرامنامه او را مرور كنيم.