سه شنبه, 05 ارديبهشت 1391 08:41

منظورت همون «هيته»؟!!

نویسنده

يادداشت قبلي ام به سكانسي از فيلمي اختصاص داشت كه خاطرات سينمايي ده دوازده سال اخيرم را با جذبه اش جادو كرده است. دوست گرانقدري در يكي از كامنت هاي اين يادداشت، عبارتي را نوشته كه برايم خيلي جالب بود: «داداش قضیه این "تخت 30 ثانیه" چیه؟». اين عبارت را سيدعلي طباطبايي، سالها قبل (دقيقا مهر 1379) در يكي از جذاب ترين مقالاتش كه افتخار داشتم آن موقع در نشريه دانشجويي «واژه» منتشرش كنم استفاده كرده بود و اشاره داشت به يكي از معاني ضمني كلمه Heat كه عنوان فيلم محبوبمان نيز به شمار مي رفت.

سه شنبه, 05 ارديبهشت 1391 08:40

تو فكر يك سقفم

نویسنده

برف هنوز بند نيامده. اينطور كه معلوم است حالا حالاها هم قصد ندارد بند بيايد، چرا كه دانه‌هايش ريز شده‌اند و دانه ريز برف، يعني چند ساعت ديگر عشق و حال. با چي؟ خوب معلوم است، با صداي خش‌خش كشيده شدن پارو روی موزائيكهاي يخ‌زده حياط، به باز شدن آن مسير باريك قشنگ كه از جلوي در ورودي ساختمان شروع می‌شود، از كنار باغچه می‌گذرد و به دستشويي ختم می‌شود! حال‌كردن با زمين روشنتر از آينه و يخهاي صيقل داده شدة آن راه باريك، به خصوص آن موقعي كه طبيعت آنقدر رويت فشار آورده كه براي رسيدن به انتهاي آن راه باريك، سر از پا نمی‌شناسي، پس گامهايت را دو تا يكي می‌كني،

سه شنبه, 05 ارديبهشت 1391 08:33

پرواز

نویسنده

هنگامي كه برای یادداشت قبلی دنبال تصویر مناسب می گشتم، به گزینه ای رسیدم که سلام و صلواتم را بسوی رفتگان پرسنل خدوم سایت معظم «کوربیس» کشاند! تصویری که برای چند لحظه ای اتاقم را غرق در نور و سبزه و برگ کرد. اما چه می کردم که ارتباط مستقیمی با محتوای آن نوشته نداشت و باید به یکی دیگر از پوشه های انباشته از متن و عکس رایانه ام تبعید می شد... آن لحظه بسیار حیفم آمد که باید بایگانی شود اما امروز که در محل کارم، هدیه معرکه «احمد» را به همراه امضایش بر صفحه اول آن گرفتم، شک نکردم که زمان رونمایی آن عکس نیز فرا رسیده است.

سه شنبه, 05 ارديبهشت 1391 08:30

وقتی بابا کوچک بود

نویسنده

احتمالا شما هم دارای برادر زاده یا خواهر زاده ای هستید که با شیرین زبانی هایش، روزهای زندگی حاج آقای خانه یا همان پدر بزرگ جمع را آنقدر شیرین کند که دیگر سگرمه هایش را توی هم نکشد و از زندگی اش لذت بیشتری ببرد... این کودک شاد و بی خیال (حداقل در ظاهر)، نقطه معکوس پدر بزرگ است. کسی که دهه های متوالی از عمر طولانی اش را پشت سر گذاشته، با انواع و اقسام ناملایمات کنار آمده، غم ها و شادی های افراد اطرافش را به چشم خودش دیده و امروز، با ذهنی انباشته از آن همه، کنار سفره ما نشسته تا تنها شادی بخش زندگی اش، همین کودک دو و سه و چهار ساله باشد با آن جملات ناقصی که نه فعل دارند و نه آغاز و پایان. تنها شمایی از فکر اویند در لحظه ای که در آن به سر می برد.

سه شنبه, 05 ارديبهشت 1391 08:28

ثبت نام کنکورتان را به ما بسپارید!

نویسنده

«خدایا سازمان سنجش کشورمان را نابود کن! مسوولان آن را به نازل ترین پست های شامل نظام هماهنگ پرداخت حقوق کارمندان دولت، تنزل درجه بده! گرداننده سایت آن را از نان خوردن بینداز، یا حداقل ترتیبی بده، پولی که برای طراحی این سایت از خزانه بیت المال گرفته است در گلویش گیر کند! خدایا تمام کسانی را که باعث می شوند، این روزها، جوانان رعنایی چون ما، مقابل فامیل و آشنایان، سوسک شویم دچار بی خوابی و بدتر از آن، شب ادراری و فوبیا و سایر بیماری های «آدم ضایع کن» بنما! خدایا اینها حالمان را بدجوری گرفته اند، خودت حالشان را به نحو مقتضی بگیر...»