سه شنبه, 26 دی 1391 11:20

آیا «پیمان» جای «تن تن» را خواهد گرفت؟ ویژه

نویسنده  
امتیاز دهی به این مطلب
(1 رای)

«تن تن» را که می شناسید؟ منظورم همان خبرنگار جوان کنجکاوی است که به مدد خیال پردازی های معرکه خالقش (هرژه)، نامی در جهان کمیک های مشهور جهان برای خودش دست و پا کرده است و بچه های دیروز و امروز را با ماجراهای خارق العاده اش، سرگرم کرده و می کند. اصلی ترین ویژگی این قهرمان کارتونی، غریزه سیری ناپذیر او در فضولی و آمارگیری بود؛ یا به تعبیر محترمانه ترش، حقیقت جویی و رمزگشایی از معماهای پیچیده! او در این کار خبره بود و با وجود آنکه نه مثل سایر ابرمردهای محبوبمان (سوپرمن، اسپایدرمن و...) به قدرتهای افسانه ای دسترسی داشت (پرواز کند یا کوه را جابجا کند) و نه از ابزارهای پیچیده تکنولوژیکی بهره مند بود (مثل رفیقمان بتمن با آن موتور همه فن حریفش)، با دست خالی و یک مداد و دفترچه ساده، به دل حوادث رخنه می کرد و پنهانی ترین اسرار جنایتکاران را روی دایره می ریخت. اگر هم در محبسی گرفتار می شد، برای همه مان قابل حدس بود که سگ کوچک وفادارش (میلو) از پنجره ای شکسته پائین می پرد و طناب های دست صاحبش را باز می کند؛ به همین راحتی!

با این توضیحات شاید شما هم با من موافق باشید که راز جذابیت و فریبندگی قهرمان هایی از جنس «تن تن»، نه در قدرتها یا ابزارهای مافوق زمینی شان، بلکه در همذات پنداری مخاطبان با آنها در بروز انسانی ترین غرایز بشر (کنجکاوی، حقیقت جویی، ماجراجویی و...) نهفته است.

اینها را نوشتم تا به ماجرای جالبی اشاره کنم؛ ماجرایی که قهرمان آن دست کمی از «تن تن» محبوب ما ندارد؛ بی آنکه بخواهد آگاهانه تقلیدکننده رفتارهای این کاراکتر باشد. این قهرمان جدید، خواهرزاده من است! «پیمان بخشی» که امسال تازه وارد مقطع دبیرستان شده و این مجوز را از سوی والدینش دریافت کرده که «موبایل» داشته باشد؛ ابزاری که می تواند با آن به ثبت رخدادهای روزانه محیط اطرافش هم بپردازد...

یکی از این رخدادها سرقت از بانک مجاور مدرسه پیمان در یکی از هفته های گذشته و پس از آن، آتش گرفتن یک خودرو در مسیر بازگشت او به خانه بود که باید حق بدهید، برای تمام پسرهای فضول (کنجکاو!) عالم، بهترین بهانه برای سرک کشیدن در کار پلیس، فیلمبرداری مخفیانه از لحضات پس از سرقت، عکاسی از موتور خودروی آتش گرفته و سماجت در ثبت تصویری عملیات اطفای حریق توسط آتش نشانان و... قلمداد می شود!

پیمان هم تمام این کنجکاوی ها را کرد (درست مثل تن تن) و البته فناوری روز هم این فرصت بی نظیر را در اختیار او قرار داد تا بتواند با صرف کمترین زمان و هزینه ممکن، گسترده ترین پوشش را از رویداد بوقوع پیوسته تصویر کند؛ اتفاقی که تا چند سال پیش تنها توسط خبرنگاران حرفه ای رسانه (آن هم در شرایطی که در جریان قرار می گرفتند و می توانستند خودشان را به موقع به صحنه برسانند)، قابلیت تحقق داشت... اما اکنون به مدد فناوری و البته کمی ذائقه ژورنالیستی، یک پسر دبیرستانی هم می تواند خالق آن باشد.

جالب اینجاست که این «تن تن» جدید، بلافاصله عکس ها و فیلم هایش را در خانه از روی موبایل به سیستم رایانه و سپس از طریق پست الکترونیکی برای من هم ارسال کرد و همه اینها در کمتر از دو ساعت اتفاق افتاد! او در نامه الکترونیکی اش برای من در توضیح فایلهای مربوط به آتش گرفتن خودرو که پیوست کرده بود نوشت:

عکس برگرفته از فیلم کوتاه خبری پیمان بخشی«دایی جون سلام.

این فایلی که برای شما فرستادم درباره یک ماشین است. این ماشین نه به جایی خورده نه به ماشین دیگری خورده بلکه خودش آتش گرفته این نشان می دهد که کارخانه ای که این ماشین را ساخته است معتبر نیست و ماشین هایش خراب و یا قلابی است.

لطفا این قضیه را پیگیری کنید.

متشکرم. پیمان»

از منظر علم روزنامه نگاری، شاید بتوان «تن تن» و «پیمان» را مثالهای خوبی برای دو گرایش عمده در ژورنالیسم معاصر دانست: یکی ژورنالیسم حرفه ای (که شغل آدمهاست و منبع درآمدشان) و دیگری ژورنالیسم شهروندی (که لذتش صرفا در تجربه گرایی و داشتن قدرت انتشار اخبار توسط عموم شهروندان جامعه است). عنصر مشترک در هر دو مثال که آنها را به موجوداتی دوست داشتنی و شبیه به هم تبدیل می کند؛ همانگونه که پیش از این هم نوشتم، همان حس آشنا و جاودانه «کنجکاوی» است که با قاطعیت می توان آنرا حلقه گمشده بسیاری از رسانه های خنثی و روزمرگ امروز سرزمین مان نیز دانست. شاید اگر از من بپرسید که آیا به آینده روزنامه نگاری در ایران خوشبین هستم یا نه، بتوانم با قاطعیت دست راستم را بالا کنم و بگویم آری؛ آن هم نه به اتکای وضعیت سمپات کنونی، بلکه به مدد همنشینی مبارک و امیدوارکننده غریزه «کنجکاوی» که لازمه این حرفه است با قدرت بی نظیر «فناوری» که موانع صعب العبوری همچون زمان و مکان را در هم نوردیده است. همه اینها در پرتو حضور نسل نوجوان امروز که آلوده این دو پتانسیل بزرگ است، به انوار امیدوارکننده ای مبدل می شوند که دلمان را نسبت به فردا خوش نگاه می دارند. امید که حدسمان به بیراهه نرود...

6102 بازدید اصلاح شده در تاریخ شنبه, 21 دی 1392 20:29

نظرات   

 
0 #9 سعیده 1391-11-02 17:50
سلام راستش من این مطالب رو که خوندم یاد یه موضوعی افتادم که متاسفانه سالهای اخیر توی کشورمون رواج
پیدا کرده و اون حس ژرنالیستی هستش که بیشتر اطرافیان ما دارن به شدت بهش بها میدن شاید از نظر یه ژورنالیست ثبت به موقع خبر ها و حوادث خیلی خوب به نظر بیاد ولی اون وظیفه ایی که یه آدم در هنگام بروز حوادث نسبت به افراد دیگه جامعه بر عهدش میوفته رو هم بلده که انجام بده ؟ یا نه ؟ امید وارم پیمان جان که حس ژورنالیستی رو از دایی جان محترم به ارٍث برده حس نوع دوستی رو هم در خودش ترغیب کرده و بعد از ثبت این گونه اخبار با گوشی تلفنش یادش باشه که وظیفه اصلیش چیز دیگه اییه و در صورت بررسی جوانب و خطرات احتمالی که ممکنه با نا سنجیده عمل کردن گریبانگیرش بشه وارد عمل بشه با تشکر از پیمان و روحیه ژورنالیستی و تن تن گونه اش و همچنیین برادر وحدت عماد!
بازگو کردن
 
 
+1 #8 عمادی 1391-11-01 10:04
سرعت ورود رسانه های جدید و یکپارچگی آنها با دیگر سیستم های خبری چنان است که الان بیش از "پیمان" ، "موبایل پیمان" است که اهمیت دارد؛ یک تداعی هراس انگیز از تعبیر "رسانه، پیام است."
آیا این تمرکز زیاد ما بر روی خود رسانه تا محتوای آن ما را از پیام و پیمان غافل نکرده؟
موبایلها و دیگر رسانه های مشابه آن، برای ما هر چیز وحشتناک و حتی دردناکی را سرگرمی کرده اند.
بازگو کردن
 
 
0 #7 همکار سابق 1391-10-30 21:04
من به حواشی ماجرایی که تعریف کردید بیشتر از اصل علاقمندم. به نظرم حس خوبی داره که آدم دائی بچه هایی از این دست باشه توی متن پیمان یه چیز جالب بود انگار توی دنیای پیمان شما خیلی مهم هستید. امیدوارم وقتی بزرگتر هم شد همین طور باشه.
بازگو کردن
 
 
0 #6 نویسنده ی گمنام 1391-10-30 16:19
همه ی دوران بچگیم با کتابهای تن تن گذشت. قدرت قصه پردازیش، شخصیت پردازی و طنزش فوق العاده بود. ولی در اینکه یه جورایی نویسنده یعنی جناب هرژه قصد داشته آدمهای اروپایی و آمریکایی رو ناجی نسل بشر معرفی کنه شکی نیست. توجهتون رو جلب میکنم به قسمتهایی مثل: تن تن در کنگو، گوش شکسته شده، خرچنگ پنجه طلایی، سیگارهای فرعون و...حالا می رسیم سر اصل مطلب. یعنی گزارشهای لحظه به لحظه ی آقا پیمان! که نشات گرفته از روحیه کنجکاو و هوش فوق العاده شه مطمئنم می تونه با حمایتها و راهنماییهای داییش به جاهای خوب برسه و براش آرزوی موفقیت دارم. راستی رییس! تبریک میگم بخاطر سایت پرمحتوا و پربارتون. خیلی از مطالبش حظ بردم. و در ضمن آقای حسین! همذات پنداری و همزاد پنداری هر دو مصطلحه. والسلام.
بازگو کردن
 
 
0 #5 سام 1391-10-30 15:17
آیا «تن تن» هم مثل «پیمان» یک دائی مانند وحدت عماد داشته است؟
مثال خوبی برای مقایسه روزنامه نگاری حرفه ای با شهروندی بود. فقط باید در نظر داشت که این روزنامه نگاری شهروندی اگر منعکس نشود چه نتیجه ای برای انگیزه «پیمان» ها خواهد داشت؟
بازگو کردن
 
 
0 #4 جلیل بامشکی 1391-10-30 09:18
سلام
جالب بود هم اینکه والدین پیمان به او اجازه داشتن تلفن همراه را دادند و هم حس انتشار تصاویر توسط این نوجوان.
بازگو کردن
 
 
0 #3 hosein 1391-10-30 08:59
1. لحظات نه لحضات
2. همزاد پنداری نه همذات پنداری
3. کنجکاوی که همیشه بوده و هست و خواهد بود متغیر نیست ثابت است. چه گفتی پس؟
بازگو کردن
 
 
0 #2 بی تقصیر 1391-10-30 07:08
س. آقا بابت همه چیز تبریک از پایان نامه تا تدریس و سایت و باقی چیزها. حالیدیم آقا
بازگو کردن
 
 
0 #1 ابراهیم 1391-10-30 07:07
خیلی عالی بود
چه انفاق شگفت انگیزی
روحیه پر شجاعت این جوون رو تحسین می کنم
حتما خبرنگار خوبی خواهد شد
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن