سه شنبه, 05 ارديبهشت 1391 10:51

سال ۸۹ بر من چه گذشت؟

نویسنده  
امتیاز دهی به این مطلب
(0 رای )

سال 89 هم گذشت؛ سالی که برایم انباشته بود از اتفاقات ریز و درشت. گوشه‌ای از آنها را در این پست وبلاگ مرور می کنم تا هم به رسم خانه تکانی‌های نوروزی، گرد و غبار از این رسانه‌ شخصی (که مدتهاست آنرا به‌روز نکرده‌ام) برگرفته باشم و هم به اینبهانه، تا حدودی متوجه شده باشم که در این 365 روز پشت سر، که اینقدر پرشتاب آمده‌اند و رفته‌اند، دقیقا بر سر خودم، آدم‌های اطرافم و جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنم، چه آورده‌ام و صدالبته بالعکس؟!!!

 

آرین بزرگ شد!

سال 89، آرین شروع به ارتفاع گرفتن کرد؛ هم به لحظ قد و هم به لحاظ فاصله با زمین! این پسر شاد و دوست داشتنی که از شانس ما، تمرین‌هایش برای پرواز را کمی زودتر از قهرمانانی همچون سوپرمن و اسپایدرمن و بقیه، آغاز کرد، سال گذشته و حتی پیش از آنکه دو سالش شود، از تمام زندگی‌مان بالا رفت؛ از مبل و صندلی و میز بگیرید تا نردبانی که برای تعویض لامپ لوستر برپا شده بود. شاید بتوانید حدس بزنید که این ماجراجویی برای من و همسرم چه هراس دائمی درست کرده است! اما به هرحال خوشبختانه اتفاق خاصی برای او نیفتاد و در پایان سال نفس راحتی کشیدیم... البته اتفاقات کوچک و پراکنده‌ای بودند که حالا همه‌مان فراموش کرده‌ایم؛ مثل آن دفعه‌ای که کاسه آب جوش را از روی میز پایین کشید و...!

دوباره درس، دوباره مدرسه
سال 89 و در پی یک «کُری خوانی» اساسی با همسرم، پس از هفت سال خاک خوردن مدرک محترم لیسانسیه، در آزمون تحصیلات تکمیلی شرکت کردم که نتیجه‌اش باز هم یک تساوی دیگر در زندگی مشترکمان بود؛ هر دو قبول شدیم اما به هزار و یک دلیل، او نرفت و من رفتم! رشته‌ای که در آن پذیرفته شدم «علوم ارتباطات اجتماعی» نام داشت که مجموعه‌ای است از شناخت رسانه‌های جمعی و جامعه شناسی و پژوهشگری و... به لطف بازگشت دوباره به محیط دانشگاه و جبر معرکه روز امتحان، نکات خوبی در این چند ماه یاد گرفتم که هم شادابی کاری‌ام را افزایش داده و هم احساس عمق بیشتری به لحاظ نظری به تصمیماتم بخشیده است.
وب‌گردی، تحقیق، نمره!
سال 89 در عرصه تحقیق و پژوهش؛ بویژه در عرصه منابع و مخزنهای اینترنتی، رشد قابل قبولی کردم. نتیجه این ممارست آنلاین، آشنایی با چندین و چند مرجع غول‌آسای اینترنتی بود که انصافا عبارت بحر طویل برایشان کم است. بهترین‌شان هم بی هیچ شک و تردیدی بانک اطلاعاتی دستپخت اهالی آکسفورد بود که انصافا از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در آن یافت می شود و اعتبار اسنادش هم محل منازعه نیست. اگر حوصله داشتید، سری به آن بزنید، مشتری خواهید شد! در این آدرس.
سال 89 با هدف مقدس کسب نمره در درس جامعه شناسی هنر، شروع به تحقیق روی موضوع «موسیقی زیرزمینی ایران؛ پس از آغاز دوران اصلاحات» کردم که از میانه‌های کار، این موضوع و حواشی‌اش جدی‌تر از چیزی شد که ابتدای تحقیق از آن انتظار داشتم. نتیجه مجموعه گفتگوهای خوبی که با آدمهای این عرصه کردم و ایضا تطابق شیرینی که میان محتوای اشعار سردسته‌های این جریان اجتماعی/هنری (از نامجو بگیرید تا هیچکس و ساسی مانکن!) انجام دادم، آنقدر برایم جذاب بود که تصمیم گرفتم پایان نامه‌ام را هم با محوریت همین موضوع آماده کنم.
سلام «آی تی»!
سال 89 به وظایفم در روزنامه قدس، یک مسوولیت جدید اضافه شد: طراحی و تاسیس یک صفحه جدید با محور فناوری‌های روز دنیا بویژه در عرصه ارتباطات. این صفحه تازه، «آی تی» نام گرفت که روزهای فرد هفته و در صفحه 12، آنرا به همراه وحید (برادرم) و دوست خوبم علی کازرونی زند آماده سازی و منتشر کردیم. این تجربه جدید در کنار دانسته‌هایی که از پنج سال کار در صفحه «پنجره» به آنها دست یافته بودم، افق تازه‌ای را برایم باز کرد که غوطه‌ شدن در دنیای تکنولوژی و بالا رفتن حد انتظاراتم از ابزارهایی همچون رایانه، موبایل، اینترنت و... اصلی‌ترین بخش آنرا شکل می‌داد.
سایت‌باز
سال 89 به دنیای پشت صحنه «وب» هم راه یافتم. عاملش هم تغییر سمت اداری‌ام در موسسه جوانان بود. در پست جدید می‌بایستی پیگیر طراحی و پیاده سازی چند وبسایت جدید در آستان قدس می‌شدم که خوشبختانه با همراهی بچه‌های سخت‌کوش این مجموعه؛ بویژه رفیق قدیمی‌ام سیدمحمد عمادی، تاحدودی نیز در این کار موفق بودم. نتیجه عینی این تجربه گروهی، دامنه‌ای شد به اسم «آستان مهر» به همراه شش زیر دامنه که اطلاعات مورد نیاز مجردهای در آستانه ازدواج و همچنین زوجین جوان را در اختیار آنها قرار می‌دهد. علاوه بر این، امکان مشاوره و پایش روان بصورت غیرحضوری هم در این سامانه بزرگ برای مخاطبان‌مان فراهم شد. جالبی این ماجرا شکستن حباب قیمت و تخصص جامعه روانشناسان در این دامنه‌هاست؛ چرا که با یک ثبت نام آسان، هر کسی این امکان را پیدا می‌کند تا در آزمون‌های روانشناسی مورد نیازش (به جز آنهایی که تخصصی‌اند و حتما می‌بایستی با نظارت مشاور انجام شوند) شرکت کند و با کمترین هزینه ممکن در کشور و در سریع‌ترین زمان، تفسیر تست خودش را نیز دریافت کند. اگر علاقه داشتید، سری به ما بزنید... در این آدرس.
تجربی‌ها هنوز زنده‌اند!
سال 89 هم مثل سالهای گذشته‌اش، کماکان در فضای روزنامه‌نگاری تجربی نفس کشیدم که حاصلش چند کارگاه معرکه مصاحبه و گزارش با نوجوانان مشهدی، داوری در جشنواره‌ها، چند یادداشت تحلیلی در مطبوعات درباره تجربه‌گرایی در نشریات محلی و... بود. این بخش از روزهای سال 89 انصافا خوش گذشت، چرا که مخاطبانم نوجوانان یا حداکثر دانشجویانی بودند که سرشان درد می‌کرد برای نوشتن و فضولی کردن در کار بقیه یا محترمانه‌ترش، خبرنگاری! با این احساس آنها همیشه همذات‌پنداری کرده‌ام، چرا که خودم هم از روزنامه‌دیواری درست کردن و یادگرفتن تایپ با زرنگار و اینجور کارها شروع کرده‌ام. در سوی دیگر این تجربه‌گرایی، پارسال با مجموع انتشارت «همشهری» زندگی کردم! اوج حرفه‌ای‌گری مطبوعاتی را سال گذشته در مجلات و ضمائم همشهری دیدم و لذت بردم؛ چرا که همه چیزشان جور بود... از مخاطب شناسی تا غنای محتوا و بکربودن سوژه‌ها و گرافیک و چاپ و توزیع... معرکه بودند، معرکه!
از میان نوشته‌ها...
سال 89 از میان نوشته‌هایم، با چند گزارش و گفتگو ارتباط بیشتری برقرار کردم. اول از همه مصاحبه‌ای که با «حسین دهباشی» برای ضمیمه خردنامه همشهری انجام دادم. این مستندساز مشهور پرس‌تیوی، در پی یک اتهام اثبات نشده، دو ماه از سال گذشته را در زندان FBI سپری کرد و گویا پس از یک گروکشی بین‌المللی، به ایران بازگردانده شد. مشاهده‌های دقیق دهباشی از دنیای رسانه‌های غرب؛ بویژه BBC، نکات تامل برانگیز و شنیدنی‌ای برایم داشت که به علت اصرار خودش در سانسور حرفهایش، تنها بخش کوچکی از آنها مکتوب شدند. در کنار این مصاحبه، دو گزارش دیگرم را در سال 89 بیشتر از سایرین دوست دارم؛ اول گزارشی با عنوان «زندگی در میان امواج» که در آن به موضوع تاثیرات زیستی دکل‌های مخابراتی بر زندگی انسان پرداخته بودم و دیگری گزارشی که به مرور شیوع جنجالی ویروس استاکس‌نت در رایانه‌های ایرانی بویژه نیروگاه بوشهر می پرداخت؛ با تیتر «جنگ‌های سایبری».
رویا در رویا
سال 89 سینما برای من با «آغاز» یا همان Inception معنای متفاوتی یافت. برای تفسیر این معنا هم لازم نیست که خیلی خودم و شما را به زحمت بیندازم. به قول استاد برتولوچی، اصلی‌ترین معنای سینما، سرگرمی است و گریزی هم از آن نیست. شاید نتوانم با چنین قطعیتی برای تمام عمرم رای صادر کنم، اما دست کم در دو سه سال اخیر، قطعا اثری به اندازه «آغاز» مرا در راهروهای پیچ در پیچش گیر نینداخته است. اجازه بدهید به جای بیان اوج لذتم از این ساخته «کریستوفر نولان» به نقد خواندنی «راجر ایبرت»(منتقد بزرگ معاصر) درباره‌اش اشاره کنم: «داستان این فیلم را می‌توان در چند جمله گفت، یا اصلا نگفت. جالب اینجاست که این فیلم نسبت به اسپویلرها ایمن است: اگر بدانید چگونه تمام می‌شود، هیچ چیزی به دست نیاورده‌اید مگر این که بدانید چگونه داستان به آنجا می‌رسد؛ و دانستن این که چگونه به آنجا می‌رسد، باعث می‌شود سردرگم شوید! کل فیلم درباره این روند است، جنگ میان رویا و واقعیت، واقعیت آمیخته با رویا و رویاهایی بدون واقعیت. این یک شعبده‌بازی نفس‌گیر است.»
از آینده نمی‌ترسم!
سال 89 برای من سریال‌ تلویزیونی با «فلش فوروارد» تعریف شد. سریال فوق‌العاده خوش‌ساختی که نه تنها یاد «لاست» مرحوم را در ذهنم زنده کرد، بلکه با چالش‌های روانی و شخصیتی‌ بی شماری که همراه داشت، در هر اپیزودش نفسم را به شماره انداخت! این سریال آینده‌‌نگرانه را می‌بایستی افسوس بزرگ سال گذشته‌ نیز بدانم، چرا که با پایان فصل اول، انتظار پخش فصول بعد آن به تاریخ پیوست و کمپانی احمق ABC زیر بار ادامه دادنش نرفت، آن هم به دلیل مسائل مالی و بودجه! اصلی‌ترین محور فکری فلش فوروارد، آینده و نگاه انسانها به تقدیر ظاهرا حتمی‌شان بود، اینکه آیا می‌توان از چنگال آن گریخت یا نه... برای یک سریال تلویزیونی، ایده‌آل است، نه؟! از صمیم قلب امیدوارم کمپانی ABC سال 90 ورشکست شود!

5863 بازدید اصلاح شده در تاریخ سه شنبه, 21 آذر 1391 06:33

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن