سه شنبه, 03 بهمن 1391 09:10

سه تیر آخر برای انتقام مادر

نویسنده  
امتیاز دهی به این مطلب
(1 رای)

«کمیسر مولدوان» هم به رحمت ایزدی پیوست. این خبر تلخ را امروز شنیدم؛ در میان انبوهی از اخبار خوب و بد اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و ورزشی و... از اعدام جوانک های زورگیر تهرانی بگیرید تا مرخص شدن دختربچه های صورت سوخته شین آباد و قتل عام مردم بیگناه در سوریه. اما باورتان بشود یا نه، نتوانستم مثل همه آن بقیه، از کنار این یکی هم عبور کنم. آن هم شاید نه به دلیل مرگ یک انسان (که این بار یک بازیگر رومانیایی اساسا کمونیست و از سیاستمداران شهیر سوسیالیست اروپا تا همین چند سال پیش بود) بلکه به دلیل توانایی این خبر کوتاه در پرتاب من به گذشته ای دور که ذهنم را از «امروز» پاک کرد و برای دقایقی چند، خودم، نوجوانی ام و عشقی به نام سینما را مثل روز روشن، در مقابل چشمانم به تصویر کشید...

 در این نوجوانی معصومانه، «کمیسر مولدوان» نماد پاکی، صداقت، درستی و حقیقت جویی بود. این کمیسر پلیس وظیفه شناس در پی یک قتل عام فجیع در زندان ویراگای رومانی، برای تحقیق درباره کشتار زندانیان که گروهی فعال کمونیست هم در میان آن‌ها بودند، وارد عمل می‌شد و سرنخ‌های جنایات گارد آهنین را دنبال می‌کرد تا به عالی‌ترین مقامات کشور می‌رسید. آخر فیلم هم مقامات فاسد، دستور قتلش را صادر می‌کردند و نیروهای گارد آهنین هم او را به رگبار می‌بستند...

جدا از این نکته که هیچگاه به ذهنمان هم نرسید که چطور با وجود آن همه گلوله ای که در انتهای فیلم «کمیسر متهم می‌کند» به سمت قهرمان محبوبمان شلیک شد و مجبور شدیم که به عزایش بنشینیم، باز او در قسمت دوم این فیلم با نام «انتقام»، بازگشت و جگرمان را خنک کرد (ظاهرا در هنگام آن تیراندازی خوفناک که ما را مدام به یاد قتل ناجوانمردانه قهرمان دیگرمان؛ امیلیانو زاپاتای عزیز در «زنده باد زاپاتا» می انداخت، او جلیقه ضد گلوله بر تن داشته و ما هم این را نمی دانسته ایم و البته از شانس خوبمان، هیچکدام از آن شونصد عدد گلوله آتشین به سر یا سایر نقاط حساس بدن کمیسر برخورد نکرده بود!)، «مولدوان» توانست ما بچه های بی موبایل و بی اینترنت و بی ماهواره و بی پلی استیشن و بی موج های آبی و خلاصه کلام؛ «بی سرگرمی» آن دوره و زمانه را درگیر قهرمان سازی خودش کند، خونمان را به جوش آورد، قوه خشم، کنجکاوی، مهرورزی و... وجودمان را قلقلک دهد و از همه اینها مهمتر، تعریف جذاب و مخاطب پسندانه ای از «حقیقت جویی» به ما عرضه کند؛ آن هم در بدترین شرایط ممکن (از دست دادن خانواده، خطر مرگ و یک دوجین تلخی ریز و درشت دیگر). 

یاد و خاطره اش گرامی باد. نور به قبرش ببارد و خدایی که بنا به مسلکش، در این دنیا هیچگاه به دنبال اثباتش نبود، در این شب های اول قبر، به فریادش برسد! نام کاملش این بود: سرجیو نیکلائسکو. علت مرگ: عوارض قلبی و تنفسی ناشی از انجام عمل جراحی روی دستگاه گوارش. مکان مرگ: بیمارستان الیاس در بخارست. سن در هنگام فوت: 82 سال...



پیشنهاد پایانی من: اکنون که داغدار مولدوان عزیز هستیم، مرور دو لینک زیر خالی از لطف و احساس نیست!

اول؛ سکانس پایانی فیلم «کمیسر متهم می‌کند» در این لینک.

دوم؛ بخش کوتاهی از ملودی خاطره انگیز و فراموش نشدنی «کمیسر متهم می‌کند» در این لینک.


22264 بازدید اصلاح شده در تاریخ یکشنبه, 08 بهمن 1391 06:49
مطالب بیشتر در این مجموعه: « سيب جادويي

نظرات   

 
0 #4 خانواده سالم 1391-11-04 19:47
راستش رو بخواین در حوزه سینما اون قدرا صاحب نظر نیستم و آشنایی چندانی ندارم
بازگو کردن
 
 
0 #3 دانیال 1391-11-03 20:05
به سنمان که نمی خورد از این سریالهاببینیم
ولی حتما خوب بوده که شما واسشون مطلب نوشتین
بازگو کردن
 
 
0 #2 یک نفر 1391-11-03 18:49
مطلب جالبی بود مخصوصا اون قسمت تاثیرگذار و پایانی فیلم و همچنین موسیقی ضمیمه ش! همیشه توی خانواده از بچگی اسم این فیلم رو زیاد می شنیدم و یکجورایی ضرب المثل بین اعضا بود که فلانی مثل کمیسر متهم میکند می مونه! ولی خودم چیزی از فیلم یادم نبود. چه کنیم دیگه! ما مثل بعضی ها سینمایی نبودیم و اون موقعها که شما کمیسر متهم میکند تماشا می کردید کتاب قصه می خوندیم!
بازگو کردن
 
 
0 #1 ته کلاسی 1391-11-03 16:00
به ظاهر جوان مانده شما استاد گرامی نمی خورد این قسم فیلمها به سن و سالتان بخورد. یا شما خیلی خوب مانده اید یا ما در برآورد سن اشتباه کرده ایم. به هر حال فولکلور را بچسب که اوضاع اکنون وخیم است.
جمال لینک ها تو لایک اونم یه عالمه......
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن