سه شنبه, 03 بهمن 1391 09:10

سه تیر آخر برای انتقام مادر

نویسنده

«کمیسر مولدوان» هم به رحمت ایزدی پیوست. این خبر تلخ را امروز شنیدم؛ در میان انبوهی از اخبار خوب و بد اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و ورزشی و... از اعدام جوانک های زورگیر تهرانی بگیرید تا مرخص شدن دختربچه های صورت سوخته شین آباد و قتل عام مردم بیگناه در سوریه. اما باورتان بشود یا نه، نتوانستم مثل همه آن بقیه، از کنار این یکی هم عبور کنم. آن هم شاید نه به دلیل مرگ یک انسان (که این بار یک بازیگر رومانیایی اساسا کمونیست و از سیاستمداران شهیر سوسیالیست اروپا تا همین چند سال پیش بود) بلکه به دلیل توانایی این خبر کوتاه در پرتاب من به گذشته ای دور که ذهنم را از «امروز» پاک کرد و برای دقایقی چند، خودم، نوجوانی ام و عشقی به نام سینما را مثل روز روشن، در مقابل چشمانم به تصویر کشید...

سه شنبه, 05 ارديبهشت 1391 06:19

سرگرمی ابدی

نویسنده

خدا لعنت کند هر چه سازنده سریال های هشتاد و نود و صد قسمتی را. ان شاء الله ورشکست شوند که نه برای آدم ساعت خواب می گذارند و نه استراحت. این چه بلایی بود که بر سرمان نازل شد، هر چه نگاه می کنی تمام نمی شود! «فرار از زندان» را که به سامان می رسانی، «فلاش فوروارد» شروع می شود، وسط های این یکی نرسیده ای، دی وی دی های باکیفیت «24» از آسمان نازل می شوند و همه اینها در حالی است که خودت را از شر شیطان بزرگ این دار و دسته؛ که همان «لاست» کبیر باشد، تا حالا در امان نگاه داشته ای. خوبی بی نظیر سریال های کشدار وطنی در این بود که اگر حوصله شان را نداشتی،

سه شنبه, 05 ارديبهشت 1391 05:07

سيب جادويي

نویسنده

تجربه نشان داده كه اگر يكي از روزهاي وسط هفته، مثلاً دوشنبه يا سه‌شنبه، سئانس اول صبح به يكي از سينماهاي شهر مراجعه كنيد، اين موقعيت را خواهيد داشت تا بصورت خصوصي، به تماشاي فيلم بنشينيد وديگر مجبور نخواهيد بود، در كنار موسيقي زيباي آن، «خرت خرت» چيپس و پفك، «تق تق» تخمه و آجيل و «وينگ وينگ» يك عدد نوزاد سه يا چهار ماهه را هم گوش كنيد و در ضمن، ديگر با آن زوج تازه عقدي كه مثل دو مرغ عشق در صندلي پشتتان جا گرفته‌اند و بجاي تماشاي فيلم، در مورد متراژ كاخ و باغ شانديز و مدل اتومبيل گران‌قيمتي كه آقاي داماد قرار است وقتي سر زندگي‌شان رفتند براي عروس خانم بخرد،

يادم مي آيد در يكي از آن سالهاي نه چندان نزديك كه پشت لب هايم به انتظار رؤيت تارهاي تيز رفيق تازه اي به اسم سبيل لحظه شماري مي كردند، برادرم عاشق آنچناني «دنياي ورزش» بود؛ مجله اي كه بسيار پيش تر از رونق گرفتن زردها در دنياي مطبوعات فوتبالي ايران، براي خودش افسانه پرطرفداري بود. اين علاقه برادر كه كوهي از مجلات صفحه روغني آن هفته نامه ورزشي را در اتاقش در پي داشت، چندان خوشايند حاج آقا و حاجيه خانم منزل نبود، چرا كه در كنار شب به سحر رساندن هاي شاخ شمشادشان در ميان عكس هاي فرشاد پيوس و علي پروين و سيروس قايقران كه در حالت عادي بايد صرف مرور چندباره جزوات رزمندگان و آموزشگاه هدف مي شد،

سه شنبه, 05 ارديبهشت 1391 08:56

جوابیه ای برای «دندانپزشك كاذب»

نویسنده

این یادداشت کوتاه، جوابیه مختصری است به توضیح سیامک شایان عزیز که در بخش نظرات یادداشت قبلی ام نوشته بود: «حضرت استاد ادعای باطل شما در قالب کامنتی در وبلاگ اینجانب به رویت رسید. باید خدمت شما عرض کنم که موضوع ربودن سوژه توسط حضرتعالی تابلو تر از انی است که بتوانید آن را انکار کنید. جالب اینکه همان وقتی که مطلب "بچه خوشگل مدرسه ما سوپر استار شد" را مینوشتم هوس کردم لینکی هم به وبلاگ حضرتعالی بدهم با این مضمون که قابل توجه حضرت عماد تا بلکه شمایی که کرم پرداختن به حاشیه را دارید وادار کنم مانند ماجرای رویت مسعود کیمیایی در صف دستشویی، عریضه ای مرقوم فرمایید

صفحه1 از4