دوشنبه, 02 بهمن 1391 20:51

فیلمنامه نویسانی که آثارشان را «نذر فرهنگی» کردند

نویسنده  
امتیاز دهی به این مطلب
(2 رای )

در میان مجموعه همکاران و دوستانی که در طی این چند سال در دنیای رسانه داشته و دارم، چند نفر خاص همیشه گل درشت تر از سایرین بوده اند؛ آن هم نه تنها از منظر من به عنوان دوست یا همکارشان، بلکه خود آنها دارای ویژگی ها یا توانمندی هایی بوده  و هستند که از چشم جامعه و نخبگان اجتماعی هم به دور نمانده و باعث شده این گروه از جوانان، همواره در اجتماعات مختلفی بدرخشند و این فرصت و امکان را داشته باشند که توانمندی هایشان را عرضه کنند.

یکی از این افراد خانم میرمرتضوی است، یا به تعبیر کامل و شناسنامه ای خودشان؛ هدیه سادات میرمرتضوی. این نویسنده خوش قلم مشهدی که از جمله بهترین همکاران من در وبسایت «آستان مهر» بوده است (ایشان دبیری تحریریه باشگاه فعلن مجردها را در این سامانه اینترنتی بر عهده دارند) تاکنون در عرصه های مختلفی قلم زده اند؛ از داستان نویسی به شکل حرفه ای (که برایشان جوائز متعدد و حضور در تیم های داوری را به دنبال داشته) تا نمایشنامه نویسی برای برنامه های رادیویی و سرایش شعر (که منجر به انتشار چندین جلد کتاب بویژه برای گروه سنی کودک و نوجوان شده است).

وجه مشترک تمام این حضورهای قلمی را می بایستی خلاقیت مثال زدنی و بطور خاص، تصویرگری های خواندنی و شنیدنی شان از موقعیت های ظاهرا ساده دانست. خانم میرمرتضوی در تازه ترین فعالیت خود با همراهی تنی چند از نویسندگان جوان شهرمان، اقدام به راه اندازی گروهی تخصصی در عرصه فیلمنامه نویسی با نام «ستاک اندیشه پارس» نموده اند که نخستین خروجی آن، انتشار مجموعه فیلمنامه های کوتاه و آماده ساخت این جمع با نام «صدا، دوربین، حرکت...» است.

در این اثر گروهی، بیست و هشت فیلمنامه کوتاه «از چاله چوله های ذهن» نویسندگان بیرون کشیده شده، «چوب حراج» به آنها زده شده «تا هرکس سرمایه و تکنولوژی ساخت آنها را داشت آستین بالا زده و اقدام به تولیدشان کند». البته با یک شرط کوچک و آن اینکه «فقط جهت پرهیز از موازی کاری و برای این که خدای نکرده کلاهمان توی هم نرود، قبل از هرگونه فرآوری این مواد اولیه، حتما یک ندا به آنها بدهید»! (نقل از پشت جلد اثر)

«یک روز مثل همیشه»، «کی دلش شربت می خواد؟»، «چرخ فلک» و «زندگی شیرین می شود؟» چهار فیلمنامه کوتاهی هستند که خانم میرمرتضوی در قالب کتاب «صدا، دوربین، حرکت...» به مخاطبانشان عرضه کرده اند و پیشنهاد می کنم که مطالعه آنها را از دست ندهید، بویژه اگر دستی در تولید آثار سینمایی دارید؛ چه کوتاه و چه بلند! چرا که در هر چهار فیلمنامه مذکور، مواد بصری به نحو حرفه ای در خدمت بیان محتوای  مد نظر نویسنده درآمده اند و شما به عنوان خواننده، در تخیلاتتان و در همان خوانش اول، به تصویری شفاف از جملات و موقعیت هایی که به آنها اشاره شده است، دست خواهید یافت.

ویژگی مثبت دیگر این آثار، تاکید نویسنده بر موضوع کاربردی و پراهمیت «خانواده» در اکثریت آنهاست؛ بویژه در دو فیلمنامه «یک روز مثل همیشه» و «زندگی شیرین می شود؟» که در اولی به یکی از آسیب های جدی زندگی کارمندی و گسست ارتباطی عمیق بوجود آمده میان والدین و فرزندان پرداخته می شود و در دومی، ارتباطات میان همسران از زاویه ای خلاقانه و نمادین زیر ذره بین نویسنده قرار می گیرد.

این کتاب توسط انتشارات مهرصفا در تیراژ 1000 نسخه منتشر شده و علاقمندان برای تهیه آن می توانند در مشهد به آدرس های زیر مراجعه کنند:

بلوار قاضی طباطبایی - قاضی طباباطبایی 4- کوچه اول، سمت راست - انتشارات مهر صفا

فلسطین 1 - انتشارات سروش

چهارراه دکترا - انتشارات امام

خیابان احمدآباد - کتابفروشی علامه

15038 بازدید اصلاح شده در تاریخ سه شنبه, 03 بهمن 1391 10:30
مطالب بیشتر در این مجموعه: « ناوبری وب

نظرات   

 
0 #9 سام 1391-11-23 18:32
تبریک به آقای عماد
تبریک به خانم میرمرتضوی
تبریک به اهالی رسانه مشهد که همچنین افرادی دارد...
بازگو کردن
 
 
0 #8 ...نام خود را وارد کنید 1391-11-13 17:15
باعرض سلام درهياهوي حسادتهاوكينه هافردي راديدم كه باحسن نيت آثارهمكارش رامعرفي مي‌كند.مي‌شودبا زهم اميدواربود.باآر زوي توفيق وموفقيت براي همه‌ي جواناني كه باوجودهمه‌ي محدوديتهاي موجودتلاش ميكنند
بازگو کردن
 
 
0 #7 فضائلی 1391-11-08 22:48
خدایی من که کلی حسودیم شد. راستش از دو، سه مورد از کارهای آبجیمون خبر داشتم از بقیه اش نه. لذا از همین جا به میر مرتضوی عزیز توصیه میکنم سپنج فراموش نشود.( چرا که وقتی من که اصلا حسودی بلد نیستم! حسودیم بشه وای به حال بقیه!همین آقای حمید رضا مشخصه کلی حسودی کرده.)در هر حال تبریک گفتندی و ارزوی توفیق کردندی.
بازگو کردن
 
 
0 #6 خانواده سالم 1391-11-04 19:47
تبریک می گم به شما. ای کاش روح همه انسان ها مثل شما وسعت زیادی داشت و خود را در زندان حسادت هایشان اسیر نمی کردند.
از اینکه بالاخره یک نفر را در سیستم اداری دیدم صادقانه خوبی های دیگران را به زبان می آورد خوشحالم.
بازگو کردن
 
 
0 #5 دانیال 1391-11-03 20:05
درود برشما...
خوشحال شدم مطالبتون رو خوندم
بازگو کردن
 
 
0 #4 بی نام و نشان 1391-11-03 19:22
زندگی یک فهم است
فکر زنجیر کنی یا پرواز
در همان خواهی ماند...

درود بر آقای عماد عزیز و احسنت بر نظر بلند و لطف ویژه ای که به هنرمنداان شهرشون دارند.
بازگو کردن
 
 
0 #3 مجتبی رزم آرا 1391-11-03 19:06
با تشکر از جناب عماد که حقا از نگاه بلند نظرانه ای برخوردارند و این ویژگی انسانهای زیرک و فهیم است و به سبب داشتن این نگاه سعی می کنند تا آدم های اطراف خود را رشد دهند و معرفی و مشهور کنند البته با آشنایی که از خانم میر مرتضوی دارم ایشان هم دارای ویژگیهای حرفه ای در کار و پر از سعی و تلاش می باشند امیدوارم با همت و امید فراوان هر روز بر توفیقاتشان افزوده شود.
بازگو کردن
 
 
0 #2 حمیدرضا 1391-11-03 15:52
متشکرم!

این بنده های خدا اینقدر گل درشت بوده اند؟!
بازگو کردن
 
 
0 #1 اکبری 1391-11-03 10:43
سلام وحدت جان. از اینکه محصولات بچه های مشهد را به مخاطبانت معرفی می کنی، ممنونت هستم. ای کاش این مرام خوب تو را رسانه ها و سازمانهای عریض و طویل این شهر با آن بودجه های میلیاردی که دارند هم می داشتند و سهم خودشان را به جوونای فعال ادا می کردند. یا علی.
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن